مامان و بابا
سلام نفسم
بالاخره وبلاگت روساختم عزیزکم
دوست دارم بعد ها دلنوشته هامون را بخوانی و بدونی که چه احساسی داشتیم به تو نور امیدمان.
من و بابا سامان حدودا پنج سال و شش ماه هست که با هم پیوند عاشقانه بستیم و از همون روزهای اول باهم قرار گذاشتیم که به امید خدا بعد از پنج سال شما را به زندگی عاشقانمون دعوت کنیم تا خوشبختیمون را صد چندان کنی 
دوست داشتیم بهترین شرایط را برای ورودت مهیا کنیم به همین خاطر یه تصمیم بزرگ گرفتیم و شش ماه هست که به دانمارک اومدیم و امیدواریم بعد ها شما هم از تصمیم ما راضی باشی گلم
این روزا داریم چکاپ های لازم رو انجام میدیم، مامانی و بابایی دارن ویتامین های لازم رو میخورند که به امید خدا شما رو صحیح و سالم بغل بگیریم
راستی مامانی میخوام بدونی که بابا سامانت مهربون ترین همسر دنیاست و مامانی یه دنیاااااا عاشقشه و مطمئنم که بهترین بابایی میشه که میتونی داشته باشی.
به امید اون روز که تو دلم جوانه بزنی ، جوانه ای از عشق خالص من و بابا سامان

مامان و بابا 
