خرید ماشین
سلام نفس مامان سلام عمرم خوبی عزیزکم؟میدونی مامانی چقدر دل تنگته؟
عزیزم ما هم خوبیم خداروشکر جمعه گذشته ماشین خریدیم تا بابایی راحت بتونه بره سر کار و برگرده.البته همون موقعی که قرار بود بریم و ماشین رو تحویل بگیریم کمر مامان نگار گرفت و انقدر درد شدیدی داشت که من نتونستم با بابا برم و تا چند روز بعد هم نتونستم سوار ماشین بشم
خبر دیگه اینکه به همین زودی سه هفته از شروع کار بابا سامان گذشت.راستی مامان بابا سامان برای 5 اذر (26 نوامبر) وقت سفارت گرفتند که انشالله برای تعطیلات ژانویه بیان پیشمون .
و مهم تر از همه اینکه مامان نگار قراره 2 اکتبر بره ایرااااان
و بعد از 14 ماه مامان و بابای گلش را ببینه از الان کلی هیجان زده ام ولی تنها ناراحتیم اینه که برای اوین بار باید 16 روز از بابا سامانی دور باشم
چون بابایی امسال مرخصی نداره ولی انشالله از دفعه های بعدی با هم میریم.(سه تایی
)
کنجدم مثل اینکه شما فعلا قصد اومدن تو دل مامانی رو نداری عشقم!!!
اینو بدون که من و بابایی واسه اومدنت لحظه شماری میکنیم پس زودتر بیا و حس خوشبختیمون را کامل کن عزیزکم.
عاشقانه دوستت داریم کوچولوی دوست داشتنی

خرید ماشین
