اولين تكون هاى نفسمون
سلااااااام عزيز دل مامان . چطووورى عشقم؟
خداروشكر حال مامانى بهتر شده اين روزها.بهترين و شيرين ترين اتفاق اين مدت اين بوده كه مامانى كم كم داره توي١٦ هفتگى يه حركتاى خيييلي ريز و نبض مانندي رو تو دلش احساس ميكنه.هر چقدر از شيرينى اين لحظه ها بگم كمه و اصلا قابل وصف نيست.
عزيز دلم خيلي مواظب خودت باش و همه ويتامين هاي لازم رو از مامان بگير
امروز وقتي بابا پا شد بره سر كار براي اولين بار تو اين مدت بود كه همن خوابم برد و بابايي مهربونم دلش نيومده بود مامان را بيدار كنه و بدون خداحافظي رفته بود .يهو بيدار شدم با يه ترسي هي بابا سامان رو صدا زدم ولي جوابي نيومد اول فكر ميكردم شوخي ميكنه پا شدم خونه رو گشتم ولي بابايي نبود خلاصه كلي دلم گرفت كه نديدم بابا سامان رو .بعدم كه رفتم تو اشپزخانه ديدم طفلك بابايي همه ظرفايي كه از ديروز مونده بود رو شسته و رفته اونجا بود كه بيشتر از قبل دلم برا بابايي تنگ شد.
عشق نوشت : سامان عزيزم ،بهترينم،ممنون برايهمه مهربونيهات.مرسي كه با دل بهانه گير من اين روزا حسابي مدارا ميكني بدون كه هميشه عاشقتم همسرم
من و بابايى عاشقتيم جوجه كوچولو

اولين تكون هاى نفسمون
