مخمل ما

دل نوشته مخمل واسه بابا سامانش

سلام بابایی بابا سامان جونم مامانم میگه شما بهترییییین بابای دنیایی ،منم مطمئنم . ممنونم که شما پدر منی ممنونم که من  بچه شمام ممنونم که به زندگی پر از عشقتون دعوتم میکنید.... ممنونم که به من روح زندگی میدید... ممنونم که از وجود پاکتون جوانه میزنم... ممنونم واسه تمام زحماتی که میکشید... ممنونم واسه تمام تلاشی که برای بهتر شدن شرایطم میکنید... ممنونم واسه تمام بذر عشقی که در وجودم میپاشید... ممنونم واسه اینکه میخواید من کودکتون باشم... ممنونم واسه تمااااام محبتی که نثار مامان نگارم میکنی تا مامانم هم محبت کردن و به من یاد بده... همینجااااا میخوام یه قول بدم، یه قول مردونه قول میدم که همیشه باعث...
11 ارديبهشت 1394

روز مرد و پدرمبارک

مردها     تقدیم به مردها مظلومان عالم، از طرف همه شما زنان، عاشقان عالم...در استانه روز مرد: مردها مظلومهای کوچکی هستند که خدا به صدایشان ولوم داده...انها در برابر ناراحتی زنهایشان درمانده می شوند و در برابر عشق بی نظیر انها کم می اورند. مردها فرشته های ضعیفی هستند که بازوان پرتوان و فکر محدودی دارند، انها در یک لحظه فقط میتوانند در یک جا باشند، خانه یا محل کار. مردها زیبارویانی هستند که چشمان درشت و پوستی کلفت دارند و همه چیز را کلی و شبیه هم می بینند. انها تفاوت رنگ صورتی و سرخابی را نمی فهمند و نمی دانند گلها بوهای مختلف دارند.. مردها معجزه های مهربان خداوند هستند که برای عشقشان، همسرشان هیچ وقت اواز نمی خوا...
11 ارديبهشت 1394

مصاحبه کاری

سلام عزیز دل مامان میخوام یکمی با هم درد و دل مادر و فرزندی کنیم،کی بشه اون روز برسه که روبروم بشینی و من برات حرف بزنم نفسم عزیزم تو این شش ماهی که ما اومدیم دانمارک بابایی هنوز شغل مناسبی پیدا نکرده و خیلی نگران آیندمونه آخه بابا سامانت خیلی فعال و کاری بوده و از 22 سالگی هم درس خونده و هم کار کرده و همیشه رو پای خودش ایستاده توی زندگی و الان خیلی براش توی خونه نشستن سخته و هر روز تمام سعیش را می کنه تا بتونه کار مناسبی پیدا کنه تا بتونیم با خیال راحت شما رو به زندگیمون دعوت کنیم گلکم   امروز با بابایی برای یه مصاحبه کاری تماس گرفتند و قراره این هفته بابایی بره به یه شهر دیگه برای این مصاحبه  حالا مامانی از فرشته ...
11 ارديبهشت 1394

مامان و بابا

سلام نفسم بالاخره وبلاگت روساختم عزیزکم دوست دارم بعد ها دلنوشته هامون را بخوانی و بدونی که چه احساسی داشتیم به تو نور امیدمان. من و بابا سامان حدودا پنج سال و شش ماه هست که با هم پیوند عاشقانه بستیم و از همون روزهای اول باهم قرار گذاشتیم که به امید خدا بعد از پنج سال شما را به زندگی عاشقانمون دعوت کنیم تا خوشبختیمون را صد چندان کنی  دوست داشتیم بهترین شرایط را برای ورودت مهیا کنیم به همین خاطر یه تصمیم بزرگ گرفتیم و شش ماه هست که به دانمارک اومدیم و امیدواریم بعد ها شما هم از تصمیم ما راضی باشی گلم این روزا داریم چکاپ های لازم رو انجام میدیم، مامانی و بابایی دارن ویتامین های لازم رو میخورند که به امید خدا شما رو صحیح و...
10 ارديبهشت 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مخمل ما می باشد